تبلیغات
کلبه تنهایی من - جملات زیبا

کلبه تنهایی من

هر جا چراغی روشنه؛از ترس تنها بودنه...ای ترسِ تنهاییه من، اینجا چراغی روشنه

دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم

کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه بر گشتم . . .

 

چراغ دل تاریکم از این خانه مرو / آشنای تو منم بر در بیگانه مرو

شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من / جانفشان تو منم در بر پروانه مرو

سوختی جان مرا آه مکن اشک مریز / از بر عاشق دلداده غریبانه مرو . . .

 

بیهوده در اضطراب ماندیم همه / در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد / عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه . . .

 

جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم

 

زندگی تلخ ترین خواب من است ، خسته ام ، خسته از این خواب بلند . . .

 

بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را

می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را . . .

 

دلتنگ که باشی هیچ کس جز دلدار به دادت نمی رسه ، دلداده ی دلتنگیاتم . . .

 

تو با آواز خود شب را شکستی / ولی من بی دریچه مانده ام باز

هوای پر زدن هایم کجا رفت ؟ / ز یاران باز هم جا مانده ام باز . . .

 

وصل تو کجا و من مهجور کجا / دردانه کجا ، حوصله ی مور کجا

هرچند ز سوختن ندارم باکی / پروانه کجا و آتش طور کجا . . .

 

آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ، من آنجا به انتظارت هستم . . .

 

شب شکست ، پیمان شکست ، عهدی شکست ، قلبی شکست

از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست . . .

 

اگه به تو زل نمیزنم ، رازی است که با نگاه فاش میشود . . .

 

عشق یک واژه زلال است ، تو باید باشی ، قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت ، زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی . . .

 

از فراق تو مرا هر نفسی صد آه است ، از تو غافل تیستم ای دوست خدا آگاه است . . .

 

بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست . . .

 

زندگی پرتو عصر است که در بزم وجود ، به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است . . .

 

بمون بگو چکار کنم ، دنیا پر از درد و غمه / تموم زندگیم توئی ، تو هم که اخمات تو همه !

 

گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست .

 

دل های پاک خطا نمیکنند ، سادگی میکنند

و امروز سادگی ، پاک ترین خطای دنیاست . . .

 

آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین / چه دل آزار ترین شد ، چه دل آزار ترین . . .

 

آتش زدی به تار و پودم ای عشق / بر هستی و بر بود و نبودم ای عشق

سر خورده و بی چاره و خوارم کردی / من با تو مگر چه کرده بودم ای عشق . . . ؟

 

تو ای زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشمان خیسم

بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من . . .

 

دوباره فال حافظ میگیرم ، دوباره توی فالمی

همیشه در خیالتم ، اگر چه بی خیالمی . . .

 

برای آمدنت انتظار کافی نیست / دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی / دعای این همه شب زنده دار کافی نیست . . .

 

 

مشتاق دیدارت شده بودم ، چشامو فرستادم تا ببینمت !

 

نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من

سیاه چشمی سیاه بر تن کند یا نه ، ترا سوگند به جان دلبرت سوگند

مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .